حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

385

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

الخراجيّه ، و بقآياىء ما قبل آن ، در تحت اليد و تصرّف او آيند ، و ما ضامن نفس و وجود او شديم ، و آنج از اموال خراج بقبض و تحت اليد او آيد ، مادام كه جهبذه در دست او باشد . و ما درخواه كرديم از فلان بن فلان ، عامل امير المؤمنين ، باقامت و نصب‌كردن اين فلان جهبذ ، و با قبض و تصرّف او دادن آنج از مال خراج استخراج كرده شود ، و آنج جارى مجرىء او باشد ، بكوره و بلد ما درين سال ، و بقآياىء ما قبل آن ، و آنج از كسور و كفايت ، كه رسم و عادت بذان جاريست ، واجب و لازم شود . و همچنين حقّ جهبذه و سائر وجوه اموال ، و سائر وجوه جبايات كه بقبض و تحويل او آيند ، بر آنك هر يك از ما كفيل و پابندان نفس اين جهبذ بود ، و هر يك از ما ضامن شود ، از آنج بقبض و تصرّف او آيد ، و هر كاه كه از ما طلب حضور او نمايند ، ما او را حاضر كردانيم ، و از عهدهء آنج واجب بود برو بيرون آييم ، مبنى بر آنك مرجع اين ضمان ، و بقاياى آن در آنج در قبض او آيد ، و كسورات آن ، تا آنكاه بود كه كاتب روز نامج بقم ، روزنامجات از مال استخراج بأهل ديوان رفع كند ، و برات بكذاراندكان خراج برساند ، و در ديكر مالها ، همچنين كتّاب و نويسندگان در هر روزى تفصيل بنويسند و در حقّ جهبذ ، تا آنكاه كه عقدنامهء حقوق جهبذ نوشته شود ، و در نفقه و اخراجات بردن مال خراج ببيت المال ، تا آنكاه كه از فلان عامل ، چك و برات بكفايت حقوق جهبذ بجهبذ آيد ، بتوقيعات و علامات صحيحه . پس فلان عامل سخن ما را درين معنى پاسخ داشت ، و فلان بن فلانرا جهبذ ما كردانيد ، و ما را ضامن و صاحب عهدهء فلان جهبذ كردانيد ، و ما ضامن و صاحب عهده شديم از جانب امير المؤمنين ، و عامل او فلان بن فلان ، و آنكسى كه قآئم مقام و نآئب مناب او باشد ، بنفس و وجود فلان جهبذ ، و آنج بقبض و تصرّف او آيد ، و بهر وقت كه از ما طلب حضور او كنند ، اكر بشب باشد و اكر بروز ، و اكر بكاه بود و و اكر بيكاه ، ما فلان عامل را حاضر كردانيم . و اكر او غآئب شود ، و ما از احضار او عاجز شويم ، از عهدهء هر آنج بقبض او آمده باشد ، و برو واجب و لازم شده ، از شرائط مذكوره درين كتاب ، بيرون آييم . و هر كاه كه